محمد يار بن عرب قطغان
27
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
طريقهء آبا و اجداد كرام و عظام را مسلوك داشته ، سلطان احمد ميرزا را كه ارشد اولاد سلطان ابو سعيد ميرزا است مدد فرمايد ، به جهت قلع و قمع اين فرقهء ظلمه عنان عزيمت بدين صوب معطوف دارند ، از كرم آن جناب بديع و بعيد نخواهد بود . ( بيت : ) چشم داريم از آن ماه سعادت پرتو * كه جهان را بدهد روشنى از سر نو 35 و محمد خان شيبانى از آنجا كه كمال عنايت دربارهء امير عبد العلى داشت ، خاطر خطير را بر حصول ملتمس او گماشته ، جهت استيصال قوم مغول كمر عزيمت برميان بست و از راه خوارزم متوجه بخارا شد . و چون موكب همايون به حوالى خوارزم نزول فرمود ، امير عبد الخالق [ بن احمد بن فيروز شاه ] كه از جانب سلطان حسين ميرزا حاكم آن ممالك بود ، پيشكش و ساورى 36 فراوان ارسال داشت و لوازم دعا و مراسم ثنا بجاى آورد . ( مثنوى : ) كه ما بنده و شاه توران تويى * سلاطين تو را بنده و خان تويى و در قراكول نيز امير سلطان حسين ارغون به همان اسلوب طريقهء نيكو بندگى را به ارسال تحف و هدايا به ظهور رسانيد . ( مثنوى : ) كه اى سايهء لطف پروردگار * ز ما سايهء مرحمت برمدار تو شاه « 1 » جهانى و ما بندهايم * ترا بنده باشيم تا زندهايم و چون خبر وصول رايات نصرت آيات به سمع امير عبد العلى ترخان ( 14 ب ) رسيد ، ( شعر : ) تاج شاهى بر آسمان انداخت * سر رفعت به اوج چرخ افراخت از سر قدم ساخته به استقبال موكب همايون شتافت و بدين ترانه مترنم شده ، ( بيت : ) به وصل تو باد صبا مژده داد * بدين مژده داديم جان را به باد
--> ( 1 ) . س : شاهى